همه سياستمدارها رقاص هستند!؟
نميدانم چرا با خواندن اين قطعه ياد احمدينژاد افتادم. شما
هم بخوانيد و نظرتان را بگوييد.لطفا!!
بنابه گفته پونتوَن از يک سو
همه سياستمداران امروزکمی رقاص هستند و از سوی ديگر، همه رقاصها هم در امور
سياسی دخالت میکنند؛ اما اين امر نبايد باعث شود که ما اين دو گروه را با هم
عوضی بگيريم.
رقاص از اين نظر از
سياستمدار متمايز است که هدف وی نه کسب قدرت، بلکه کسب افتخار است. او سعی نمیکند
که يک نظم اجتماعی را به جهان تحميل کند (اصلاً برای اين قبيل مسائل اهميتی قائل
نيست)، بلکه به دنبال آن است که تمام صحنه را با «منِ» خود روشن سازد.
برای در اختيار داشتن
تمام صحنه، انسان مجبور است ديگران را به پايين هل بدهد و لازمه اين کار هم،
استفاده از فن نبرد ويژهای است. پونتوَن اين نبردِ رقاص را «جودوی اخلاقی» مینامد.
رقاص در پهنه جهان حريف
میجويد و میپرسد: «چه کسی در اين جهان میتواند نشان دهد که اخلاقگراتر(شجاعتر،
صادقتر، درستکارتر، فداکارتر و حقيقتجوتر) از من است؟» و تمام شيوههای
لازم را برای آنکه خود را از نظر اخلاقی برتر نشان دهد، بلد است.
اگر يک رقاص امکان دخالت در
بازی سياسی را پيدا کند، تمام مذاکرات پشت پرده را (که در تمام زمانها عرصه
اصلی سياست بوده است) رد خواهد کرد و آنها را دروغين، غيرصادقانه، رياکارانه
و کثيف خواهد ناميد. او آنچه را که میخواهد بگويد علنی، روی صحنه، با رقص و
آواز میگويد و ديگران را نيز فرا میخواند تا از او تبعيت کنند.
رقاص به تماشاگران امکان نمیدهد که فرصت انديشيدن و بحث کردن درباره پيشنهادهای
مخالف احتمالی را بيابند، بلکه جسورانه و علنی و غيرمنتظره از ايشان میپرسد: «آيا
شما هم (مثل من) حاضر هستيد حقوق ماهِ مارستان را به کودکان سومالی اهدا کنيد؟»
مردم جا میخورند و دو
راه بيشتر پيش رو ندارند: يا بايد بگويند «نه» و ننگ دشمنی با بچهها را به
جان بخرند و يا تحتِ فشار، به رغم رنج و عذابِ بسيار (که دوربين هم آن را به شکل
مضحکی نشان خواهد داد، همانطور که ترديدِ برک بيچاره را در پايان ناهار با
بيماران ايدز نمايش داد) بگويند «بله».
«دکتر «ح» چرا شما درباره
تجاوز به حقوق بشر در کشورتان سکوت میکنيد؟»
اين سوأل زمانی از دکتر «ح»
پرسيده شد که وی مشغول عمل جراحی يک بيمار بود و نمیتوانست به آن پاسخ دهد، اما
بعداز اين که شکمِ بريده شده را دوخته بود، آنقدر از سکوت خود شرمنده بود که هم
هرآنچه را که توقع داشتند بگويد و هم حتی کمی بيشتر از آن را، به زبان آورد.
آن وقت رقاصی که زبان او را باز کرده بود (و اين يک فن بسيار ويژه و
وحشتناک جودوی اخلاقی است) گفت: «خُب، هرچند يه مقدار ديره...». موضعگيری
علنی در برخی شرايط (مثلاً در شرايط ديکتاتوری) میتواند خطرناک باشد، اما يک
رقاص به اندازه ديگران در معرض خطر نيست، چرا که او هميشه در پرتو نورافکنها
حرکت میکند و از همه طرف قابل رؤيت است و توجه جهانيان پوشش محافظ اوست. اما او
هواداران ناشناسی هم دارد که درخواستهای عالی و در عين حال فاقد دورانديشیاش را
دنبال میکنند، زير بيانيهها امضاء میگذارند، در جلسههای غيرقانونی شرکت میکنند
و در خيابانها تظاهرات میکنند. با اين هواداران بیرحمانه رفتار میشود، اما
رقاص هرگز بهخاطر آنها دچار عذاب وجدان نمیشود و خود را بهخاطر مشکلاتی که
آنان دچارش میشوند سرزنش نمیکند، چراکه میداند يک هدف والا، ارزشی بهمراتب
بالاتر از زندگی يک فرد گمنام دارد. ونسان به پونتوَن اعتراض میکند و میگويد:
«همه میدونن که تو از برک بدت میآد و ما همگی جانب تو رو میگيريم. درسته که
اون آدم احمقی يه اما از چيزهايی حمايت کرده، يا بهتره بگم خودبينیاش اونو در
موضع حمايت از چيزهايی قرار داده که بهنظر ما هم صحيح هستند. حالا من يه چيز رو
میخوام بدونم: اگه بنا باشه در مورد يه اختلاف علنی نظر بدی، توجه عمومی رو به
يه چيز وحشتناک جلب کنی، کسی رو که تحت تعقيبه کمک کنی، در اين زمانه چطور میتونی
از عهده بربيآی بدون اون که يه رقاص بشی يا يه رقاص بهنظر بيای؟»
پونتوَن با حالتی مرموز
جواب میدهد: «تو اگه فکر میکنی که من به رقاصها حمله میکنم، اشتباه میکنی.
من از اونها حمايت میکنم. هرکسی که بخواد با رقاصها لج کنه يا بخواد بدنامشون
کنه، حتماً به يه مانع غير قابل عبور بر میخوره: حسن شهرت اونها. يه رقاص که
دائم خودش رو به عموم عرضه میکنه، هيچوقت محکوم نخواهد شد. البته اون مثل
فاوست با شيطان عهد نبسته بلکه با فرشته عهد بسته. اون میخواد زندگيش رو به يه
اثر هنری تبديل کنه و فرشته در اين کار کمکش خواهد کرد. يادت نره! رقص هنره!
جذبه ديدن زندگی خودش بهمثابه يک موضوع هنری اونو فراگرفته و اين واقعيت درونی
اونه که نه به شکل يه موعظه اخلاقی بلکه به شکل يه رقص عرضه میشه! اون میخواد
جهان رو با زيبايی زندگی خودش متحير و متأثر کنه! همونطور که يه پيکرتراش عاشق
پيکرهای يه که میخواد بسازه، اون هم شيفته زندگی خودشه.»



اين هم عكسي از اين هم عكسي از ايلناي مادرمرده! احمدينژاد شما را ياد هويدا نمياندازد؟!


